خرید بک لینک
متوجه شدم از بین فیلما و سریالایی که میبینم بیشتر گرایشم به فرهنگ انگلیسه؛ چه تاریخی چه معاصر. انگلیسی ها فرهنگ متمدنانه تری دارن.اصیل ترن. به راحتی دست به هر اقدامی نمیزنن. در عین حال موذی و بی شرفن. دیالوگا و روابطشون پیچیدگی خاصی داره که از فرهنگ شون نشات میگیره. یعنی به جای جنگولک بازی و صحنه های اکشن بیخودی، رو داستان و دیالوگا تمرکز دارن و باقی چیزا مث جلوه های ویژه رو به اندازه استفاد

برچسب: انگلیس, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:08

زهرا 13 سالشه. ازم پرسید من باید برمبنای علایق, زندگیمو بچینم یا مفید بودن؟؟ دهنم باز مونده بود. تو این سن به این چیزا رسیده,اونوقت من با بچه های دانشگاه درخصوص همچین موضوعی نمیتونم بحث کنم چون سطح فهمشون بالاتر از خوردنو دعوا کردن نیمده...هوف پسرخاله ام 15 سالشه. فیلمهای "سبک زندگی" به زبان اصلی رو خریدم, نشستیم پلی کردیم و درباره اش لکچر دادیم . یکی از تفریحاتمون اینه اصطلاحات و عبارات شاخو برا

برچسب: نوجوونانه, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:08

اما فیلمهای فرهنگ آمریکایی به شدت متنوع اند. مثلا اتاق یه بچه آمریکایی رو ببینین. تختش چه شکلیه؟ چقد اسباب بازی داره؟ چینیش اتاق به چه شکلیه؟ لباساشون چه مدلیه؟ اتاق شون داره میترکه از وسیله. با نظم بی نظمی! همه چیز بر مبنای سهل الوصولی چیده شده.چون تو این فرهنگ نظم همینطور معنی شده. اصل و مبنای زندگیشون "خوش گذشتنه". روابط باز دارن. هر کی با هرکی و هرچی! درسته که آدم تا آدم فرق میکن

برچسب: فرهنگ,آمریکایی, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:08

به اونایی که خودکشی میکنن پیشنهاد میکنم برن سوریه.

چون اونا که دارن خودشونو میکشن,حالا چه فرقی میکنه از صخره,با قرص یا جلو داعش؟

تازه اگه تو سوریه بمیرن, عنوان قهرمانی و شهادتم نصیب خودشون و خانواده شون میشه!

اینجوری شاید احساس کنن اگه زندگیشون مفید نبود,لااقل مرگشون فایده داشته!

برچسب: خودخواسته, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:08

بعضی اتفاقات تو زندگی,اونقد سنگینن که گاهی آدما خودشونو تو برهه ای از زمان جا میذارن و تنها جسم متحرک شون باقی عمرو ادامه میده یا نه. شادن, میخندن و همه جوره معمولی زندگی میکنن اما ...دیگه اونی نیستن که بودن. میشن یه آدم معمولی مثل همه. اونا منِ واقعی خودشونو جا گذاشتن. همون جوهره ای که اونا رو خاص و با هویت مستقل از میلیاردها آدم رو زمین میکرد... آدمی که کوله بار حسرتی رو به دوش میکشه,زندگی نمیکن

برچسب: جامانده, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:08

گفت سفر در طول زمان تخیلی نیست؛ یه امر کاملا علمیه. وقتی تو بیشتر از سرعت نور بتونی حرکت کنی،میتونی فراتر از زمان پیش بری. ولی هنوز وسیله شو نساختیم.هنوز علم ساخت این وسیله پیدا نشده که در آینده میشه. پرسیدم: و تو چه سهمی تو ایجاد این آینده داری؟ گفت من شبیه آرزوهام نشدم. .تلاشی براشون نکردم... ولی میدونم که میتونه. تو چشماش خوندم باور رو. همینکه ذهنش تا اینجا کشیده، همینکه همچین چیزی براش مهمه، ه

برچسب: زمان, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:08

وقتی یه مهدو میبینید,فک میکنید کاری آسونتر از بچه نگه داشتنم مگه هست؟!اصن مگه آموزش میخواد؟؟ ولی اگه حوصله و ذوق بچه هارو نداشته باشین,یه محیط سرسام آور روانی کننده میشه .یعنی شرط اول؛علاقه! ضمن اینکه همینجوری درو وا نمیکنن برین تو!! اول از همه باید مدرک مربی گری داشته باشین از مکانهای معتبری که تحت نظر بهزیستی باشه. بعد از چن ماه که آموزشها و آزمونها و کارورزی رو پشت سر گذاشتین(کلاسهاش 300 هزار ت

برچسب: چگونه, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 13:16

وقتی که هنوز به نیمه دهه سوم زندگیمم نرسیدم, پدر و مادرم دارن وارد دهه هفتم زندگیشون میشن... وقتی بچه بودیم, پدر و مادرم به تکامل 40 سالگی رسیدن و شغل و ذهن و زندگیشون,داشت به سرازیری میرفت و هیچ حوصله ای برای بازی با کودک نداشتن... وقتی نوجوون شدیم, یادشون نبود مختصات این دوره چیه و چطور باید باهم سازش کنیم... وقتی جوون شدیم, پا به دوره ی سالمندی گذاشتن و هیچ نقطه مشترکی تو زندگیمون برای حرف زدن

برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 13:16

از همه جای زندگیم مینویسم تا یادم باشه پشت روزای خوشم , چه دردایی داشتم و یادم نره جایگاه معمولی امروزم, آرزوی دیروزم بوده... که آیه کفران و ناسپاسی بعد اجابت دعا یادم بمونه... که یه روزی چطور خدا رو صدا میکردم. اماحالا.... چیزای جدیدتری یادگرفتم... یاد گرفتم محرک انسان نیازه.برای نیازش به تکاپو می افته و بنا به درجه اهمیتش,خودشو در جهت رسیدن به اون خرج میکنه. وقتی رسید,وقتی اشباع شد,میره یه مرحل

برچسب: صعود, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 22:00

مزگت یعنی عبادتگاهبدون درنظر گرفتن دین خاصیهروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم دنبال کنندگان ۳۲ نفر این وبلاگ را دنبال کنید

برچسب: فضایم,آرزوست, نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:13

یه داستان از ماجراهای شرلوک هلمز هست که یه فردی نقطه ضعف( pressure points) های افراد رو پیدا میکنه و دقیقا از همونجا تحت فشارشون میذاره و ازشون اخاذی میکنه. مثلا یکی نقطه ضعفش همسرشه. خیلی به لحاظ عاطفی تکیه گاهه. میاد به همسره میگه اگه انقد پول ندی,میرم به همسرت میگم که فلان گندو زدی و اونم چون تو تکیه گاهشی,وقتی این چیزا رو بفهمه,نابود میشه... یه جور زنجیره است.خیلی چیزا تو زندگی بهم وصله. این د

برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:13

فیلم "بازگشت" رو دیدم. Regression یک نوع روان درمانی هست که تو این فیلم ازش استفاده میکنن ولی در انتهای فیلم مینویسه که "امروزه این نوع درمان به دلیل ایجاد خاطرات جعلی از اعتبار ساقط شده". واژه بازگشت بنظرم ترجمه درستی نیست. عقبگرد یا پسرفت بهتر میتونه جان کلام رو برسونه. داستان از این قراره که یک مساله اجتماعی ، با سه نگرش دنبال میشه: پلیسی، دینی و علمی(روانشناسانه) شخصیت اصلی داستان که یک کار

برچسب: نویسنده: پرهام ایمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:13

صفحه بندی